ملاحظه کننده(P) و داوری کننده(J)

ملاحظه کننده(P) و داوری کننده(J)

بعد چهارم شخصیتی درباره ی چگونگی سازماندهی کارها است. آیا سبک زندگی سازماندهی شده تر را ترجیح می دهید(J) یا سبک زندگی منطعف تر(P)؟

بعد چهارم شخصیتی را بریگز و مایرز به نظریه ی یونگ اضافه کردند.

داوری کننده ها(J) دوست دارند زندگی را کنترل کنند برای همین به برنامه ریزی و تهیه ی لیست(برای کارهایی که میخواهند انجام بدهند یا چیزهایی که میخواهند بخرند یا...) علاقه دارند. آنها همیشه اهدافی دارند و در تلاشند تا به اهدافشان برسند. حتی در تفریحات و تعطیلات هم از انجام کارهایی که تحت کنترلشان نیست استقبال گرمی نمیکنند(مثلا رانندگی با سرعت بالا یا مستی زیاد).

یک دوست داوری کننده داشتم که میگفت برای ما داوری کننده ها هدفمان همه چیزمان است.

ملاحظه کننده ها(P) به آزادی را دوست دارند و با مسائل با انعطاف برخورد میکنند برای همین به آنها ادراک کننده هم میگویند که دوست دارند به جای کنترل زندگی و شرایط موجود، آنرا درک کنند یعنی خود را با آن وفق دهند.

یک دوست ملاحظه کننده داشتم هیچ وقت حوصله ی برنامه ریزی نداشت و مثلا میگفت: حالا صبح یه کاری میشه همون فردا صبح تصمیم میگیریم.

شمی(N) و حسی(S) بخش دوم

شمی هستید یا حسی؟

فرض کنید درحال نگاه کردن به تصویری از طبیعت هستید. آیا از زیبایی های طبیعی که در تصویر آمده مانند درختان، سبزه ها، پرندگان دشت ها و... لذت می برید یا اینکه این تصویر شما را به یاد خاطره یا موضوعی می اندازد که برای شما لذت بخش است؟

یا مثلا فرض کنید در حال تماشای مسجدی قدیمی و تاریخی هستید. آیا به ابعاد و چگونگی کنار هم قرار گرفتن خرده شیشه ها و جزئیات نقوش آن توجه میکنید یا به نقش کلی بنا و اینکه از نظر فنی چگونه این گنبد بزرگ بر پا گردیده؟

شمی و حسی در گفتار

همانطور که قبلا گفتیم حسی ها به توصیف جزئیات آنچه میبینند و آنچه دیده اند یا آنچه که اتفاق افتاده میپردازند در حالی که شمی ها به صحبت های کلی میپردازند یا از داستان و تشبیه برای بیان ماوقع استفاده میکنند. بگذارید به مثال های واقعی بپردازیم:

مثال اول: آقای فیروز کریمی مربی فوتبال که شخصیتی شمی(N) دارند، بعد از یک بازی که زمین وضعیت نامناسبی داشت، اعتراض خود را اینگونه بیان می کنند: "ما اشتباه بزرگی که کردیم این بود تخم بذر با خودمان نیاوردیم... اگه AFC این زمین رو ببینه کار از پلی آف به لحاف کشیده میشه... مطمئن باشین یه نصفه به ما سهمیه میدن اونم دور لحاف نه پلی آف"

بیایید این صحبت های ایشون رو بررسی کنیم: تشبیه ساده و پیش پا افتاده ای درباره ی زمین فوتبال نامسائد هست که اون رو به زمین کشاورزی تشبیه میکنه  اما آقای کریمی این تشبیه رو مستقیما نمیاره و بجاش از واژه ی تخم بذر که به زمین کشاورزی برمیگرده اشاره میکنه [حسی ها اگر بخواهند از تشبیه استفاده کنند به اندازه ی محدود و از تشبیهات رایج استفاده میکنند]. همچنین به خاطر هم وزنی پلی آف و لحاف، کلمه لحاف رو برای به تمسخر کشیدن وضع موجود میاره. و دقت کنید به پیچیدن نصفه سهمیه  بازی های آسیایی دور لحاف!

اگر ایشون حسی بودند احتمالا برای اعتراض به زمین بازی اینگونه اعتراض خود را بیان می کردند:

امروز زمین بازی اصلا خوب نبود که روی کیفیت بازی تاثیر گذاشت... با این وضعی که این زمین داره این تیم نباید به سهمیه ی آسیا فکرهم کنه.

مثال دیگه ای که میارم از گفتگویی با داریوش اقبالی(N) هست که میگه: "موسیقی این دوره مثل قالیبافی میمونه خیلی ظریف شده"

از حسی ها هم مثالی میارم؛ خانم ایزدیار(S) بازیگر درباره ی ماهی عید گفتند:
" دوست ندارم تو یه ظرف اسیرش کنم فقط واسه خوشگلی یه موجود زنده رو بزارم تو سفره هفت سین"

 

افراد شمی و حسی مشهور:

از شمی(N) های مشهور میتونیم به افراد زیر اشاره کنیم:

ماهتما گاندی،ویکتورهوگو، آلبرت اینشتین، برتراند راسل،جرج کلونی،جیم کری و چه گوارا

از شمی(N) های مشهور ایران هم میتوان به افراد زیر اشاره کرد:

سهراب سپهری، شهاب حسینی، فریدون فرخ زاد، علامه طباطبایی، مهران مدیری، ویشکا آسایش و محمود احمدی نژاد

از حسی(S) های مشهور میتوان به افراد زیر اشاره کرد:

چرچیل، استیوجابز، بردپیت، جاستین بیبر، آنتونی رابینز، ترامپ، صدام حسین، جیمی کارتر، فروید، هایدگر، رابرت دنیرو، مایکل جکسون، کریستیانو رونالدو

از حسی های مشهور ایرانی هم میتوان از این افراد نام برد:

رضا عطاران، استاد پرهیزکار،اکبر عبدی، حنیف عمران زاده، علی دایی، سحر قریشی، حمید رسایی،سعید حجاریان و الناز شاکردوست

نکته مهم: افرادی که نامشان برده شده فقط از لحاظ شمی و حسی بودن به هم شباهت دارند و برای تیپ شناسی سه بخش دیگر وجود دارد.

در آمریکا به طور تقریبی 65 درصد افراد حسی هستند.

 

شمی(N) و حسی(S) بخش اول

شمی(N) و حسی(S)

بعد دوم تیپ شخصیتی درباره ی این است که شخص معمولا چه نوع اطلاعاتی را دریافت می کند. در واقع این بعد از شخصیت درباره ی فلیتر دریافت اطلاعات است. برای بعضی ها چه هست است مهم است (حسی)و برای بعضی های دیگر چه می تواند وجود داشته باشد(شمی). این دو با هم تفاوت های اصولی دارند.

ادامه نوشته

درونگرایی(I) و برونگرایی(E)

درونگرایی(I) و برونگرایی(E)

اولین بعد از چهار بعد شخصیتی سیستم MBTI درباره ی برونگرایی و درونگرایی است . توجهتان را بیشتر به چه چیزی است و انرژیتان را از کجا می آورید؟ شما بیشتر دوست دارید که وقتتان را با جهان بیرون ،مردم و چیزهای دیگر بگذرانید(E) یا به جهان درونی، تصورات و ایده ها(I)؟

 

ادامه نوشته

MBTI چیست

MBTI چیست؟

MBTI مخفف چهار حرف انگلیسی است که ما به آنها کاری نداریم.

کارل گوستاو یونگ، از بزرگان تاریخ روانشناسی و شخصیت شناسی در حدود صد سال پیش، نکاتی را درباره ی زیرساخت های شخصیت متذکر شده بود که بعد ها مادر و دختری تصمیم گرفتند براساس آن نظریات، سیستمی را برای دسته بندی شخصیت افراد درست کنند که منجر به شناسایی شانزده تیپ شخصیتی شد.

چرا 16 تا؟

مدل مایرز-بریگز(همون مادرو دختر که بالا گفتم) ترجیحات انسان را در چهار بعد اصلی میسنجد که هر بعد دارای دو ترجیح مخالف است. پس طبق اصل ضرب ترکیبیات ما 2×2×2×2 حالت مختلف داریم که جمعا میشود شانزده تا.

چهار بعد اصلی چه هستند؟

  • فرد انرژی خود را از کجا دریافت میکند؟(درونگرا- برونگرا)
  • نوع اطلاعاتی که بیشتر به آن توجه دارد؟(حسی-شمی)
  • فرد چگونه تصمیم میگیرد؟(احساسی-فکری)
  • فرد چه روشی را برای سازماندهی زندگی خود ترجیح میدهد(دریافتگر-قضاوتگر)

[در پست های بعدی به شرح چهار بعد اصلی میپردازیم]

بیان چند نکته:

  درباره ی این چهار بعد ما از کلمه ی ترجیح استفاده کردیم یعنی اینکه تمایل شما بیشتر به کدام سمت است و بحث بر سر توانایی ها ی شما نیست

ü  هر کدام از این چهار بعد در واقع طیف هایی هستند که دو سر دارند و در این طیف هرکس به هر قطبی از این طیف ها که نزدیک تر بود، همان صفت را به او نسبت میدهیم(مثلا اگر کسی بیشتر درونگرا بود تا برونگرا به او درونگرا می گوییم)

 

نکته ی خیلی خیلی مهم

در سیستم MBTI هیچ بحث ارزشی وجود ندارد. یعنی اینکه هیچ تیپ شخصیتی بر دیگری برتری ندارد. در یک تیپ شخصیتی افرادی را میبینید که از لحاظ جنسیتی،اعتقادی،فرهنگی،فیزیکی، مالی، سلامتی و... با هم تفاوت دارند و تنها در زیر ساخت کلی شخصیتی هست که شبیه هستند و اینکه شما به هر تیپ شخصیتی که نگاه کنید افرادی را میبینید که شدیدا به آنها علاقه دارید و همچنین در هر تیپ شخصیتی افرادی وجود دارند که شما شدیدا از آنها متنفر و رویگردانید.

برای اینکه منظورم را بهتر متوجه شوید در زیر لیسیتی هست که شانزده خانه دارد(هر خانه یک تیپ) که در هر خانه افرادی با تیپ شخصیتی مشابه(در 16تیپ) هستند.

اخطار:لیست زیر ممکن است که توهین آمیز تلقی شود اما هدف من اصلا توهین نیست و فقط و فقط میخواهم نکته ی مهم بالا را در همین اول کار توضیح دهم.

 

 

 

 

جان کری و قاسم سلیمانی(INFP)

تولستوی و هیتلر(INFJ)

انیشتین و جین آستین(INTP)

بهاره افشاری و نیوتون(INTJ)

استاد پرهیزکار و بردپیت(ISFP)

کارتر و کیم کارداشیان(ISFJ)

پوتین و امینم(ISTP)

دنیرو و خانم مرکل (ISTJ)

استادخمسه وفیدل کاسترو(ENFP)

نلسون ماندلا و امیرتتلو(ENFJ)

اوباما و فیروز کریمی(ENTP)

بیل گیتس و استالین(ENTJ)

وین دایر و کتی پری(ESFP)

پاپ فرانسیس و سلنا گومز(ESFJ)

آقای قرائتی و ترامپ(ESTP)

صدام حسین وحسن عباسی(ESTJ)

 

پس با این حساب، این شخصیت شناسی به چه دردی میخوره؟

شاید برای شما هم این سوال پیش اومده که اگر میتوانند افراد یک تیپ شخصیتی اینقدر با هم متفاوت باشند پس این شخصیت شناسی چه کاربردی دارد؟ خب باید همان حرف هایی را که اول بحث گفتم باز هم تکرار کنم که این تیپ شناسی به ترجیحات زیر ساختی شخصیتی توجه دارد و اتفاقا این یک نقطه ی قوت این سیستم است که جدای از فرهنگ، نژاد و عقاید انسانها را دسته بندی میکند. مثلا آقای قرائتی تمایل به برقراری ارتباط با مردم و مرکز توجه قرار گرفتن دارند و از طرفی به واقعیات ملموس اهمیت بیشتری میدهند(مثلا کارهایی مثل نوشتن قرآن روی برنج و نوشتن قرآن روی قالی را بیهوده میدانند) همچنین اگر با چیزی مخالف باشند بدون تعارف بیان میکنند(یک بار دیدم که جلوی همه به تمبر یادبود بی فایده ی نماز اعتراض کرد). خب اگر دقت کنید دونالد ترامپ هم از این لحاظ ها به آقای قرائتی شباهت دارد. علاقه ی زیاد به سخنرانی توجه به نتایج ملموس بی تعارف حمله کردن به مخالفان.

همین توجه به زیرساخت های شخصیت است که باعث شده تا از MBTI برای انتخاب شغل مناسب، حل تعارض، مدیریت گروه های تجاری، صنعتی و اداری، انتخاب همسر، درک بهتر خود، تربیت کودکان، درک بهتر رفتار اطرافیان و... استفاده شود

یک نمونه از کاربرد MBTI در علمMBA است. دقیقا نمیدانم که متخصصان MBA تا چه حد از MBTI استفاده میکنند اما مثلا میدانم که این شخصیت شناسی برای پیدا کردن ترجیح مشتری ها و مردم استفاده میشود.

مثال دیگری از کاربرد MBTI را در تبلیغات تجاری:

طی تحقیقاتی مشخص شد که در حدود شصت و پنج درصد جامعه ترجیح حسی دارند(ترجیح شمی حسی را در پست های بعد مفصل توضیح میدهم) که این یعنی به تصاویر بیشتر از کلمات توجه دارند که این نتیجه باعث شد تا شرکت های تبلیغی و تجارتی از تصاویر(بیلبوردها،تصاویر تلوزیونی و...) برای تبلیغ کالای خود بیشتر استفاده کنند.

یعنی تفاوت فردی پر؟

ایرادی که به MBTI گرفته میشود این است که در آن به تفاوت های فردی توجه نمی شود. من سواد زیادی ندارم اما فکر کنم در شخصیت شناسی نظری، MBTI جایگاه بالایی نداشته باشد. اما مطمئنم در روانشناسی کاربردی استفاده ی فراوان دارد.

هر انسانی شخصیتی منحصر به فرد دارد و تفاوت های فردی از تفاوت هایی در فرهنگ، تربیت، محیط زندگی، ژنتیک، زیرساخت های شخصیتی و... بوجود می آید که ما توجه اصلی خود را بر روی زیرساخت های شخصیتی میگذاریم(که تجربه نشان داده که این زیرساخت ها اهمیت فوق العاده ای دارند). هیچ کدام از بوجود آورندگان و بزرگان MBTI ادعا نکردند که هرکس منحصر به فرد نیست.

ترجیحات و کلمات اختصاری آنها

برونگرائی(E)- درونگرایی(I)

شمی(N)- حسی(S)

احساسی(S)- فکری(N)

دریافتگر(J)- قضاوتگر(P)

در هر کدام از چهار بعد کلمات اختصاری مربوطه را کنار هم قرار می دهند و تیپ شخصیتی مشخص میشود و همه آن چهار کلمه ی کنار هم را میشناسند. مثلا کسی که چهار ترجیح درونگرایی، حسی، احساسی،قضاوتگر را دارد میشود ISFJ . توجه کنید که این چهار حرف را به ترتیب در کنار هم قرار دهید اینها همه یک قرار داد است(مثلا IFSJ معنایی ندارد البته در بعضی از موارد فقط دو یا سه تا از این ترجیحات را کنار هم می آوریم که آن هم باید به ترتیب باشد مثلاSJ یا SF).

در پست های بعدی به اصل این تیپ شناسی میپردازیم.

شروع کار وبلاگ

سلام دوستان

وقت بخیر. این وبلاگ درباره ی تیپ شناسی شخصیت mbti است. احتمالا این کلمه به گوشتان خورده. من در اینجا سعی میکنم مفاهیم پایه ای و همچنین تجربیات شخصی اندک خودم را در این وبلاگ قرار بدهم.

امیدوارم که این وبلاگ برای شما دوستان مفید باشه