MBTI چیست؟
MBTI مخفف چهار حرف انگلیسی است که ما به آنها کاری نداریم.
کارل گوستاو یونگ، از بزرگان تاریخ روانشناسی و شخصیت شناسی در حدود صد سال پیش، نکاتی را درباره ی زیرساخت های شخصیت متذکر شده بود که بعد ها مادر و دختری تصمیم گرفتند براساس آن نظریات، سیستمی را برای دسته بندی شخصیت افراد درست کنند که منجر به شناسایی شانزده تیپ شخصیتی شد.
چرا 16 تا؟
مدل مایرز-بریگز(همون مادرو دختر که بالا گفتم) ترجیحات انسان را در چهار بعد اصلی میسنجد که هر بعد دارای دو ترجیح مخالف است. پس طبق اصل ضرب ترکیبیات ما 2×2×2×2 حالت مختلف داریم که جمعا میشود شانزده تا.
چهار بعد اصلی چه هستند؟
- فرد انرژی خود را از کجا دریافت میکند؟(درونگرا- برونگرا)
- نوع اطلاعاتی که بیشتر به آن توجه دارد؟(حسی-شمی)
- فرد چگونه تصمیم میگیرد؟(احساسی-فکری)
- فرد چه روشی را برای سازماندهی زندگی خود ترجیح میدهد(دریافتگر-قضاوتگر)
[در پست های بعدی به شرح چهار بعد اصلی میپردازیم]
بیان چند نکته:
درباره ی این چهار بعد ما از کلمه ی ترجیح استفاده کردیم یعنی اینکه تمایل شما بیشتر به کدام سمت است و بحث بر سر توانایی ها ی شما نیست
ü هر کدام از این چهار بعد در واقع طیف هایی هستند که دو سر دارند و در این طیف هرکس به هر قطبی از این طیف ها که نزدیک تر بود، همان صفت را به او نسبت میدهیم(مثلا اگر کسی بیشتر درونگرا بود تا برونگرا به او درونگرا می گوییم)
نکته ی خیلی خیلی مهم
در سیستم MBTI هیچ بحث ارزشی وجود ندارد. یعنی اینکه هیچ تیپ شخصیتی بر دیگری برتری ندارد. در یک تیپ شخصیتی افرادی را میبینید که از لحاظ جنسیتی،اعتقادی،فرهنگی،فیزیکی، مالی، سلامتی و... با هم تفاوت دارند و تنها در زیر ساخت کلی شخصیتی هست که شبیه هستند و اینکه شما به هر تیپ شخصیتی که نگاه کنید افرادی را میبینید که شدیدا به آنها علاقه دارید و همچنین در هر تیپ شخصیتی افرادی وجود دارند که شما شدیدا از آنها متنفر و رویگردانید.
برای اینکه منظورم را بهتر متوجه شوید در زیر لیسیتی هست که شانزده خانه دارد(هر خانه یک تیپ) که در هر خانه افرادی با تیپ شخصیتی مشابه(در 16تیپ) هستند.
اخطار:لیست زیر ممکن است که توهین آمیز تلقی شود اما هدف من اصلا توهین نیست و فقط و فقط میخواهم نکته ی مهم بالا را در همین اول کار توضیح دهم.
|
جان کری و قاسم سلیمانی(INFP)
|
تولستوی و هیتلر(INFJ)
|
|
انیشتین و جین آستین(INTP)
|
بهاره افشاری و نیوتون(INTJ)
|
|
استاد پرهیزکار و بردپیت(ISFP)
|
کارتر و کیم کارداشیان(ISFJ)
|
|
پوتین و امینم(ISTP)
|
دنیرو و خانم مرکل (ISTJ)
|
|
استادخمسه وفیدل کاسترو(ENFP)
|
نلسون ماندلا و امیرتتلو(ENFJ)
|
|
اوباما و فیروز کریمی(ENTP)
|
بیل گیتس و استالین(ENTJ)
|
|
وین دایر و کتی پری(ESFP)
|
پاپ فرانسیس و سلنا گومز(ESFJ)
|
|
آقای قرائتی و ترامپ(ESTP)
|
صدام حسین وحسن عباسی(ESTJ)
|
پس با این حساب، این شخصیت شناسی به چه دردی میخوره؟
شاید برای شما هم این سوال پیش اومده که اگر میتوانند افراد یک تیپ شخصیتی اینقدر با هم متفاوت باشند پس این شخصیت شناسی چه کاربردی دارد؟ خب باید همان حرف هایی را که اول بحث گفتم باز هم تکرار کنم که این تیپ شناسی به ترجیحات زیر ساختی شخصیتی توجه دارد و اتفاقا این یک نقطه ی قوت این سیستم است که جدای از فرهنگ، نژاد و عقاید انسانها را دسته بندی میکند. مثلا آقای قرائتی تمایل به برقراری ارتباط با مردم و مرکز توجه قرار گرفتن دارند و از طرفی به واقعیات ملموس اهمیت بیشتری میدهند(مثلا کارهایی مثل نوشتن قرآن روی برنج و نوشتن قرآن روی قالی را بیهوده میدانند) همچنین اگر با چیزی مخالف باشند بدون تعارف بیان میکنند(یک بار دیدم که جلوی همه به تمبر یادبود بی فایده ی نماز اعتراض کرد). خب اگر دقت کنید دونالد ترامپ هم از این لحاظ ها به آقای قرائتی شباهت دارد. علاقه ی زیاد به سخنرانی توجه به نتایج ملموس بی تعارف حمله کردن به مخالفان.
همین توجه به زیرساخت های شخصیت است که باعث شده تا از MBTI برای انتخاب شغل مناسب، حل تعارض، مدیریت گروه های تجاری، صنعتی و اداری، انتخاب همسر، درک بهتر خود، تربیت کودکان، درک بهتر رفتار اطرافیان و... استفاده شود
یک نمونه از کاربرد MBTI در علمMBA است. دقیقا نمیدانم که متخصصان MBA تا چه حد از MBTI استفاده میکنند اما مثلا میدانم که این شخصیت شناسی برای پیدا کردن ترجیح مشتری ها و مردم استفاده میشود.
مثال دیگری از کاربرد MBTI را در تبلیغات تجاری:
طی تحقیقاتی مشخص شد که در حدود شصت و پنج درصد جامعه ترجیح حسی دارند(ترجیح شمی حسی را در پست های بعد مفصل توضیح میدهم) که این یعنی به تصاویر بیشتر از کلمات توجه دارند که این نتیجه باعث شد تا شرکت های تبلیغی و تجارتی از تصاویر(بیلبوردها،تصاویر تلوزیونی و...) برای تبلیغ کالای خود بیشتر استفاده کنند.
یعنی تفاوت فردی پر؟
ایرادی که به MBTI گرفته میشود این است که در آن به تفاوت های فردی توجه نمی شود. من سواد زیادی ندارم اما فکر کنم در شخصیت شناسی نظری، MBTI جایگاه بالایی نداشته باشد. اما مطمئنم در روانشناسی کاربردی استفاده ی فراوان دارد.
هر انسانی شخصیتی منحصر به فرد دارد و تفاوت های فردی از تفاوت هایی در فرهنگ، تربیت، محیط زندگی، ژنتیک، زیرساخت های شخصیتی و... بوجود می آید که ما توجه اصلی خود را بر روی زیرساخت های شخصیتی میگذاریم(که تجربه نشان داده که این زیرساخت ها اهمیت فوق العاده ای دارند). هیچ کدام از بوجود آورندگان و بزرگان MBTI ادعا نکردند که هرکس منحصر به فرد نیست.
ترجیحات و کلمات اختصاری آنها
برونگرائی(E)- درونگرایی(I)
شمی(N)- حسی(S)
احساسی(S)- فکری(N)
دریافتگر(J)- قضاوتگر(P)
در هر کدام از چهار بعد کلمات اختصاری مربوطه را کنار هم قرار می دهند و تیپ شخصیتی مشخص میشود و همه آن چهار کلمه ی کنار هم را میشناسند. مثلا کسی که چهار ترجیح درونگرایی، حسی، احساسی،قضاوتگر را دارد میشود ISFJ . توجه کنید که این چهار حرف را به ترتیب در کنار هم قرار دهید اینها همه یک قرار داد است(مثلا IFSJ معنایی ندارد البته در بعضی از موارد فقط دو یا سه تا از این ترجیحات را کنار هم می آوریم که آن هم باید به ترتیب باشد مثلاSJ یا SF).
در پست های بعدی به اصل این تیپ شناسی میپردازیم.